۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

بابك خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه














خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد ؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .

معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است و این حرکات فقط کوته فکری – عدم آگاهی و تفکری متحجرانه از آنها را برای ما نمایان می سازد . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

بابك از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه بابك در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مينويسد كه ايرانيان ازنظر وسعت ممالك و فزوني نيرو برهمه‌ي ملتها برتري داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب كه نزد آنها دونپايه‌ترين قوم جهان بود برآنها مسلط گرديد اين امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصيبتي تحمل‌نشدني روبرو يافتند، و برآن شدند كه با راههاي مختلف به جنگ با اعراب برخيزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسيس، بابك و ديگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند

نام خرم‌دين كه به پاخاستگانِ ايراني براي اين جنبش برگزيده بوده‌اند به روشني نشان ميدهد كه اين يك جنبش مزدكي بوده و همه‌ي شعارها و برنامه‌هاي مساوات‌طلبانه و ضد بهره‌كشي مزدك را دنبال ميكرده است. خود مزدک در تاریخ دینی که ادعای پیامبری آن را می کرد از زرتشت گرفته بود و با تغییراتی می خواست آن را به روز کند ولی چون در برابر دین بهی که دارای پایه های بسیار کهن بود قدرتی نداشت نتوانست گسترش یابد . ابن حزم تصريح ميكند كه خرم‌دينانِ پيرو بابك يك فرقه‌ي مزدكي بودند . اساس تعاليم مزدك برآن بود كه مردم بايد هم دراين دنيا و هم دردنياي ديگر به سعادت و شادمانی دست يابند؛ يعني هم دراين دنيا با كسب وكار وكشاورزي و صنعتْ براي خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام كارهاي نيكو و خودداري از كارهاي بد رضايت خدا را حاصل كنند تا درآخرت به بهشت بروند. نيك در تعاليم مزدك عبارت بود ازگفتار وكرداري كه به خود يا ديگري منفعتي برساند و سعادتي فراهم آورَد؛ و بد عبارت بود ازگفتار يا كرداري كه به خود يا ديگران آسيب و گزند وارد آورد يا سبب محروميت شود. ابن‌النديم در وصف يكي از ايرانيانِ مزدكي مقيم بغداد به نام خسرو ارزومگان كه ويرا پيرو مذهبي شبيه مذهب خرم‌دينان ناميده، مينويسد كه به پيروانش دستور ميداد بهترين لباسها بپوشند، و خودش نيز بهترين لباسها مي‌پوشيد و به آن افتخار ميكرد .

مركز فعاليت بابك در آذربايجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگي از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهايش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از ميان بردن سلطه‌ي اربابانِ عرب بود كه نزديك به دوقرن مردم ایران را تاراج ميكردند. قبايل عرب همراه با فتوحات عربي به درون آذربايجان و دیگر شهرهای ایران سرازير شدند. بلاذري درباره‌ي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و امام علي، مينويسد بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضي‌شان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند .

آغاز نهضت بابك در ایران را سال ١٩٤خ ذكر كرده‌اند. در مدت كوتاهي سراسر روستائيان نيمه‌ي غربي ايران و جنوب ایران به نهضت خرم‌دينان پيوستند. طبري مينويسد كه مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگان‌كدك و جز اينها نيز به دين خرم‌دينان درآمدند . نخستين درگيري ناكامِ سپاهيان دولت عباسي و بابك درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شكست سپاه عباسي مي‌دهد. دومين درگيري ناكامِ سپاه عباسي و بابك درسال ٢٠٠خ بود كه بخش اعظم سپاهيان عباسي را بابك در غربِ ايران- نزديكي‌هاي همدان- كشتار كرد. اعزام نيروهاي عباسي به جنگ بابك درسراسر سالهاي ٢٠٠- ٢٠٦خ تكرار شد و هربار از بابك شكست يافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ي دولتِ عباسي به قتل رسيدند؛ و يك فرمانده برجسته نيز شكست يافته فرار كرد. در سال ٢٠٦خ يك افسر برجسته‌ي عرب با سِمَتِ والي آذربايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش نهاده شد تا به‌كار بابك پايان دهد. اين مرد نزديك به دوسال با بابك درگير بود، و در خردادماه ٢٠٨خ دركنار روستاي بهشتاباد كشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند

خليفه‌ي عباسي در اواسط تابستان ٢١٢خ چندين لشكر به غرب ايران فرستاد، كه به گزارش طبري شصت هزار تن از روستائيان ناحيه‌ي همدان را قتل عام كردند، ولي بابك توانست شكستهاي سختي بر اين نيروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شكست به بغداد برگرداند. به دنبال اين شكستها، خليفه تصميم گرفت كه امر مقابله با بابك را به يك افسرِ مانوي مذهبِ نومسلمان ايراني معروف به افشين ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشين چندي پيش براي سركوب شورشهاي مصر اعزام شده بود و مأموريتش را به نحوي بسيار پسنديده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خليفه فراخوانده به مقابله‌ي خرم‌دينان گسيل كرد. افشين درناحيه‌ي همدان مستقر شد و در غرب و مركزِ ايران از همدان و آذربايجان تا اصفهان و ري، با بزرگان روستاها مذاكراتي انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد كه به ظاهر برآورنده‌ي خواسته‌هاي روستائيان بود .
افشين پس ازآنكه اوضاع غرب ايران را در خلال يك‌سال و نيم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهديد و هداياي نقدي (كه به دهخدايان ميداد) آرام كرد، براي به دام افكندنِ بابك نقشه چيد. كارواني با محموله‌ي امداد مالي و غذائي از بغداد عازم اردبيل شد تا به دژي كه محل استقرار سپاهيان خليفه بود تحويل دهد. بابك بي‌خبر از دامي كه افشين برايش چيده بود، تصميم گرفت كه راه را برآن كاروان بربندد و محموله‌هايش را تصاحب كند. افشين شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن كوس و كَراناي (شيپور جنگي)، در نزديكيهاي دژ موضع گرفت؛ زيرا يقين داشت كه بابك براي تصرف دژ خواهد آمد. بابك ابتدا يك قرارگاه كوچكِ سپاهيان خليفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را كشت، آنگاه به كنار دژ رفته به افرادش استراحت داد كه روز ديگر به دژ حمله كنند. دراين هنگام افشين براو شبيخون زد. گويا همه‌ي افرادي كه همراه بابك بودند كشته شدند، ولي بابك جان سالم ماند (زمستان سال ٢١٤خ). افشين پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با كلانترانِ روستاها كار پراكنده كردن بقاياي هواداران روستائي بابك در ایران را دنبال كند .

از اوائل سال ٢١٥خ منطقه‌ي نفوذ بابك كه سابقا به همدان و اصفهان و ري ميرسيد، ازحد مناطق كوهستاني هشتادسر در آذربايجان فراتر نميرفت. افشين پس از برگزاري مراسم نوروز و سيزده به‌در براي حمله به بابك آماده شد. نخستين حمله‌ي او به هشتادسر با شكست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههاي اين سال چندين حمله به هشتادسر صورت گرفت كه همه ناكام ماند. داستان اين نبردها را طبري با استفاده از آرشيو گزارشهاي كتبي به تفصيل دقيقي درحجم حدود ٣٠ صفحه ذكر كرده است كه همه خبر از رشادتهاي بيمانندِ بابك و يارانش ميدهد .
در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادي خليفه با سي ميليون درهم كمك مالي به بَرزَند رسيد؛ و افشين حملاتش به بابك را ازسر گرفت. افشين ابتدا به كلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خويش خندق كشيد. به زودي يك لشكر بابك تحت فرمان آذين- برادرِ بابك- به سوي كلان‌رود حركت كرد. نبرد سپاهيان افشين و بابك در يكي ازدره‌هاي تنگ كوهستاني درگرفت، كه تفاصيل آن‌را طبري ذكر كرده ولي نتيجه‌ي آن را معلوم نميدارد. ازآنجا كه اين تفاصيل از روي سند كتبي گزارش افشين نوشته شده، ميتوان پنداشت كه افشين اين بار نيز با شكست مواجه شده ولي شكست خود را در نامه‌اش منعكس نكرده باشد. دراين ميان لشكرهاي امدادي پيوسته از بغداد ميرسيد. افشين پيشروي آهسته در گذرگاههاي كوهستاني به سوي قرارگاه بابك را ادامه داد. او بر هركدام از گذرگاههاي استراتژيك دست مي‌يافت دژي بنا ميكرد و پيرامونش را خندقي ميكشيد و لشكري درآن مي‌گماشت تا تحركات احتمالي روستائيان منطقه را زير نظر بگيرد. بدين ترتيب افشين به قرارگاه بابك در منطقه‌ي بذ در کلیبر نزديك شد. ازاين به بعد نام بخاراخدا از فئودالهاي بزرگِ ايراني‌تبارِ سغد بعنوان يكي از فرماندهان برجسته‌ي سپاه افشين به ميان مي‌آيد. استقرار افشين برفراز يكي از بلنديهاي مشرف بر بذ دركنار رودرود ماهها بطول انجاميد. بابك دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههاي كوهستاني ميفرستاد تا دسته‌جات افشين را به دام افكنند، و خودش در قرارگاهش در برابر ديدگان افشين موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادي برپا ميكرد و افرادش ناي و دهل ميكوفتند و پايكوبي ميكردند و سرود ميخواندند و افشين خائن به ایران را به استهزاء ميگرفتند. دريكي از روزها بابك مقاديري خيار و سبزيجات و هندوانه براي افشين هديه فرستاد و به او پيام داد كه مي‌بينم شما جز كُماچ و شوربا چيز ديگري براي خوردن نداريد؛ دلم برايتان ميسوزد و اميدوارم اين هدايا دلتان را نيز نسبت به ما نرم كند . افشين كه ميدانست هدف بابك ازاين كار برآورد نيروي او باشد سردسته‌ي اين مأموران را با گروهي از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و ديگر خندقها را بازديد كند و خبرش را براي بابك ببرد، شايد بابك دست از مقاومت برداشته و تسليم شود .

در شهريورماه ٢١٦خ و زماني كه روستائيان سرگرم كار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ي افشين به شهر بذ (مركز بابك) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشين به نزديكي بذ رسيد و بابك فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پيام داد كه چنانچه او تعهد بسپارد كه به وي و مردانش آسيب نرسد، شهر را به او تسليم خواهد كرد. افشين پاسخ مساعد داد و بابك شخصا از دژ بيرون آمد تا با افشين مذاكره كند. افشين نيز وقتي دانست كه بابك درحال نزديك شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابك و افشين در فاصله‌ئي ازهم قرار گرفتند كه ميتوانستند صداي يكديگر را بشنوند، بابك به او گفت: حاضرم كه تسليم شوم ولي مهلت ميخواهم كه خود را آماده كنم. افشين گفت: چندبار به تو گفتم كه بيا و تسليم شو، ولي قبول نكردي. اكنون نيز دير نيست، اگر امروز تسليم شوي بهتر از فردا است. بابك گفت: من تصميم خودم را گرفته‌ام و تسليم ميشوم؛ ولي بايد تعهدنامه‌ي كتبي خليفه را برايم بياوري تا اطمينان يابم كه چنانچه تسليم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندي نخواهد رسيد. افشين به او قول داد كه چنين خواهد كرد .


ولي بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتي كه بابك با افشين درحال مذاكره بود و به افسرانش پيام فرستاده بود كه دست از نبرد بكشند تا به ظاهر با افشين به نتيجه برسد، تيپهاي سپاه افشين وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افكندند و شهر را ويران کردند . گروهي به فراز كاخ بابك رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههاي بسياري در كوچه‌ها در حركت بودند وآتش به خانه‌ها مي‌افكندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابك رسید و سریعا محل مذاكره را ترك كرده به شهر برگشت شايد بتواند شهر را نجات دهد. ولي دير شده بود. كشتار و تخريب و نفرت‌افكني و آتش‌زني تا پايان روز ادامه يافت، كليه‌ي مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ي بابك دستگير شده به نزد افشين فرستاده شدند. درپايان روز كه سپاه افشين به خندقشان برگشتند، بابك و مرداني كه همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از ديدن ويرانيها از شهر رفته در دره‌ئي دركنار هشتادسر مخفي شدند. روز ديگر نيز به روال همانروز تخريب و آتش‌زني ازسر گرفته شد و اين كار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌كلي سوخت و اثري ازآبادي برجا نماند .
افشين به همه‌ي كلانتران روستاهاي اطراف، ازجمله به ديرها و كليساهاي مسيحيان كه در همسايگي آذربايجان درخاك ارمنستان بودند نامه نوشت كه هرجا از بابك خبري به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نيكو دريافت كنند. بابك با دوبرادرش و مادر و همسرش گل‌اندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. كساني به افشين خبر دادند كه بابك و چندتن از يارانش در يك دره‌ي پردرخت وگياه درمرز آذربايجان وارمنستان مخفي است. افشين برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر كرد تا از هرراهي كه بيرون آيد دستگيرش كنند. او ضمنا امان‌نامه‌ي خليفه را كه ميگفت درآن روزها رسيده به افرادِ بابك كه اسيرش بودند نشان داد، و به يكي از برادرانِ بابك و چندتني از كسانش كه اجبارا تسليم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم كه به اين زودي نامه‌ي خليفه برسد، و اكنون كه رسيده است صلاح را درآن ميدانم كه براي بابك بفرستم. او ازآنها خواست كه نامه را برداشته براي بابك ببرند و راضيش كنند كه بيايد و خود را تسليم كند. آنها گفتند كه محال است بابك تن به تسليم دهد؛ زيرا كاري كه نمي‌بايست اتفاق مي‌افتاد اكنون اتفاق افتاده و جائي براي آشتي باقي نمانده است. افشين گفت: اگر اين‌را برايش ببريد او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابك حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابك نامه‌ئي همراه اينها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد كه اينها با امان‌نامه‌ي خليفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را درآن ميداند كه وي خود را تسليم كند . چون فرستادگان به نزد بابك رسيدند بابك به آنها و به پسرش كه نامه به وي نوشته بود دشنام داد و گفت اگر اين جوان پسر من بود بايد مردانه ميمُرد نه اينكه خودش را به دشمن تسليم ميكرد . به آن دونفر نيز گفت كه شما اگر مرد بوديد نبايد اكنون زنده مي‌بوديد تا پيام دشمن را به من برسانيد؛ زيرا مردن در مردي بهتر است از لذتِ زندگي چهل‌ساله در نامردي . سپس يكي ازآنها را دردم كشت و ديگري را با همان امان‌نامه‌ي خليفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو كه حيف ازنام من كه برتواست. اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه كنم .

بعد ازآن بابك دريكي از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوي ارمنستان به راه افتاد. افراد افشين كه از بالا نگهباني ميدادند آنها را ديده تعقيب كردند. بابك و همراهانش به چشمه‌ساري رسيدند و ازاسب پياده شدند تا استراحت و تجديد نيرو كنند و غذائي بخورند. افراد تعقيب‌كننده برآن بودند كه بابك را غافلگير كنند، ولي هنوز به نزد بابك نرسيده بودند كه بابك وجودشان را احساس كرده خود را برروي اسب افكند و ازجا درپريد. سواران تعقيبش كردند. زن و مادر و يك برادر بابك دستگير شدند. بابك وارد خاك ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به يك مزرعه رفت كه چيزي بخرد. سرانِ آن روستا نيز مثل ديگر روستاها پيام افشين را دريافته بودند، و ميدانستند كه اگر بابك را تحويل دهند جائزه دريافت خواهند كرد. يكي از كشاورزان با ديدن بابك كه رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبي نيكو بود وشمشيري زرين حمايل كرده بود، گمان كرد كه او شايد بابك باشد. لذا خبر به كشيش روستا برد. كشيش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابك رساند كه درحال غذا خوردن بود. او به بابك تعظيم كرده دستش را بوسيده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو ميخواهم كه به مهماني به خانه‌ام بيائي. دراين روستا و اطراف آن همه‌ي كشيش‌ها دوستدار توهستند و اگر با ما باشي آسيبي به تو نخواهد رسيد . بابك كه خسته و درمانده بود، فريب احترامها و وعده‌هاي كشيش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. كشيش از همانجا شخصی را به نزد افشين فرستاد تا به وي اطلاع دهند كه بابك درخانه‌ي اواست. افشين يكي از افرادش را به نزد كشيش فرستاد تا بابك را شناسائي كند و نسبت به درستي پيام كشيش اطلاع يابد. كشيش به فرستاده‌ي بابك رخت طباخان پوشاند، و وقتي آن مرد سيني غذا را براي بابك و كشيش برد بابك ازكشيش پرسيد: اين مرد كيست؟ كشيش گفت: ايراني است و مدتي پيشتر مسيحي شده و به ما پيوسته در اينجا زندگي ميكند. بابك با مرد حرف زد و پرسيد اگر مسيحي شده چه ضرورتي داشته كه اينجا باشد. مرد گفت: من از اينجا زن گرفته‌ام. بابك به شوخي گفت: ازمردي پرسيدند ازكجائي؟ گفت: ازآنجا كه زن گرفته‌ام .

به‌هرحال كشيش به افشين پيام داد كه دودسته‌ي مسلح را به نقطه‌ي مشخصي بفرستد، و روزي را نيز مقرر كرد كه بابك را به بهانه‌ي شكار به آنجا خواهد بُرد. اين عمل براي آن بود كه او نميخواست بابك را در خانه‌اش تحويل مأموران افشين بدهد، زيرا ازآن ميترسيد كه بابك زنده بماند و دوباره جان بگيرد و ازاو انتقام بكشد. طبق قراري كه در پيامش به افشين داده بود، كشيش يكروز به بابك گفت: چند روزي است كه درخانه نشسته‌اي و ميدانم كه ازاين حالت دلگير و خسته‌اي. اگر تمايل داري من زميني دارم كه آهوان بسياري درآنجا يافت ميشوند، و چندتا باز شكاري نيز دارم كه گاه آنها را با خود به شكار مي‌برم. بيا فردا به شكار برويم . بابك درخلال چند روزي كه مهمان كشيش بود ازاو و اطرافيانش رفتارهاي نيكي ديده و كاملا به او اعتماد يافته بود. افشين دودسته‌ي مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ايراني سُغد به نامهاي پوزپاره و ديوداد به محلي كه كشيش تعيين كرده بود فرستاد تا كمين كنند و درلحظه‌ي مناسب برسر بابك بتازند و دستگيرش كنند. بابك در روز مقرر همراه كشيش به شكار رفت ولي خودش شكارِ پوزپاره و ديوداد گرديد. وقتي بازداشتش كردند و دستهايش را ازپشت مي‌بستند، رو به كشيش كرده به او دشنام داد و گفت: مردك! اگر پول ميخواستي من ميتوانستم بيش ازآنچه اينها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم كه مرا به بهاي اندك فروخته‌اي .

روزي كه قرار بود بابك را وارد برزند (اقامتگاه افشين) كنند، افشين مردم شهر و بسياري از مردم روستاهاي دور و نزديك را در ميدانِ بزرگي در بيرون شهر در دوسو گرد آورد و ميانشان فاصله‌ي كافي گذاشت تا بابك بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند كه كارِ بابك تمام است. ساعتي كه بابك را در زنجيرهاي گران از ميان دوصفِ مردم ميگذراندند، شيون زنان وكودكان بلند شد كه براي رهبر محبوبشان ميگريستند و برسر وسينه ميزدند. افشين با صداي بلند خطاب به زنهاي شيون‌كننده گفت: مگر شما نبوديد كه ميگفتيد بابك را دوست نداريد؟ زنان با شيون جواب دادند: او اميد ما بود و هرچه ميكرد براي ما ميكرد . برادر بابك نيز مثل بابك نزد يكي از كشيشان پنهان شده بود. ويرا نيز آن كشيش به مأموران افشين تحويل داد .

موضوع بابك چنان براي خليفه بااهميت بود كه وقتي خبر دستگيريش را شنيد جايزه‌ي بزرگي براي افشين فرستاد و به او نوشت كه هرچه زودتر ويرا به پايتخت ببرد. فرستادگان خليفه همه‌روزه به آذربايجان اعزام ميشدند تا با افشين درتماس دائم باشد و او بداند كه چه وقت و چه ساعتي افشين و بابك به پايتخت خواهند رسيد؛ و برفراز تمام بلنديهاي سرراه و دركنار جاده ديدبان گماشت تا هرگاه افشين را ببينند به يكديگر جار بزنند و همچنان اين جارها تكرار شود تا به خليفه برسد. او همه‌روزه هيئتي را همراه با هدايا و اسب و خلعت به نزدِ افشين ميفرستاد تا قدرداني از خدمت افشين را به بهترين وجهي نشان داده باشد. افشين در ديماه ٢١٦خ با شوكت و شكوه بسيار زيادي وارد پايتخت خليفه گرديده به كاخي رفت كه به خودش تعلق داشت و بابك را نيز درآن كاخ زنداني كرد. چون هوا تاريك شد و مردم به خواب رفتند، خليفه به يكي از محرمانش مأموريت داد تا بطور ناشناس به نزد بابك برود و اورا ببيند و بيايد اوصافش را به او بگويد. آن مرد چنان كرد، و افشين وي‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقي برد كه بابك درآن زنداني بود. خليفه وقتي اوصاف بابك را ازاين محرم شنيد، براي اينكه بابك را ببيند و بداند اين مرد چه عظمتي است كه ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگي‌ناپذيرش پايه‌هاي دولتِ اسلامي را به لرزه افكنده است، نيم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن كرد و وارد خانه‌ي افشين شده بطور ناشناس وارد اطاق بابك شد و بدون آنكه حرفي بزند يا خودش را معرفي كند، دقايقي دربرابر بابك برزمين نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگريست .

بامداد روز ديگر خليفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ويرا ببينند. بنا بر نظر يكي از درباريان قرار برآن شد كه ويرا سوار بر پيلي كرده در شهر بگردانند. پيل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختي زنانه و بسيار زننده و تحقيركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصداي بسيار زياد با حضور شخص خليفه برفراز سكوي مخصوصي كه براي اين كار دربيرون شهر تهيه شده بود، برگزار شد. براي آنكه همه‌ي مردم بشنوند كه اكنون دژخيم به بابك نزديك ميشود و دقايقي ديگر بابك اعدام خواهد شد، چندين جارچي در اطراف و اكناف با صداي بلند بانگ ميزدند نَوَد نَوَد اين اسمِ دژخيم بود و همه اورا ميشناختند .
ابن الجوزي مينويسد كه وقتي بابك را براي اعدام بردند خليفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اينهمه استواري نشان ميدادي اكنون خواهيم ديد كه طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابك گفت: خواهيد ديد. چون يك دست بابك را به شمشير زدند، بابك با خوني كه از بازويش فوران ميكرد صورتش را رنگين كرد. خليفه ازاوپرسيد: چرا چنين كردي؟ بابك گفت: وقتي دستهايم را قطع كنند خونهاي بدنم خارج ميشود و چهره‌ام زرد ميشود، و تو خواهي پنداشت كه رنگ رويم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونين كردم تا زرديش ديده نشود . به این ترتیب دستها و پاهاي بابك را بریدند . چون بابك برزمين درغلتيد، خليفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتي كه اين حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ي داري در ميدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ي بابك را بردار زدند، و سرش را خليفه به خراسان فرستاد .
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت .من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد .

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند .مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است . اعدام بابك چنان واقعه‌ي مهمي تلقي شد كه محل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبه‌ي بابك یعنی چوبه‌ي دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشت و يكي از نقاط مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيز خليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك را مي‌بُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برمي‌آورد. جسد اين مرد را نيز در بغداد بردار كردند . بدين ترتيب كار بابك پس از ٢٢ سال پيروزي پي‌درپي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر شش‌تا از بهترين فرماندهان ارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بسته بودند، با توطئه‌ي نماينده‌ي عيسا مسيح و یک شاهزاده خائن ایرانی به پايان رسيد . تاريخ بداند كه مدعيان توليت دين در هردين و مذهبي دشمن توده‌هاي تحت ستم و همدست زورمندانند، و اين امر منحصر به متوليان يك دين خاص نيست، بلكه كشيشان مسيحي نيز با همه‌ي مدعاهائي كه ارائه ميكنند .
امروزه ایرانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلک کشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی کلیبر در شمال اهر می شوند . متاسفانه عده ای از ضد ایرانیان متحجر و وطن فروش نیز از این گردهم آیی ملی سو استفاده میکنند و با برافراشتن پرچمهای ترکیه و جمهوری آران ( آذربایجان ) سعی به انحراف کشیدن این یادبود میکنند . این افراد که به پان ترکیسم مشهور هستند باقی مانده سید جعفر پیشه وری گجستک هستند که با امکانات روسهای متجاوز سعی در متلاشی کردن ایران داشت .

افشین یک خیانتکار بود.متاسفانه بیشتر مشکلات ما در طول تاریخ کهنمان به خاطر وجود این خیانت کاران و وطن فروشان بوجود آمده.افرادی مانند سلمان فارسی خیانتکار و افشین خیانتکار. ما هم می توانیم افشین نباشیم و مانند بابک خرمدین بر علیه تازیان بجنگیم تا روزی که آنها را از کشور خود بیرون کنیم.ما ایرانی هستیم پس نباید اجازه بدهیم این ملایان که از تخم و ترکه تازیان هستند بر ما حکمرانی کنند.ما این ولایت فقیه را به زیر می کشیم.پس ای هم میهن دستت را به من بده تا با هم در این سال استقامت و پایداری به هدف مقدس خود برسیم . برای تاریخ خود افتخار باشیم.سکوت ما خیانت به آیندگان است.




پ.ن:باسپاس فراوان از هموطن میهن پرستم آرشام پارسی(آریامن)

پاینده باد ایران و ایرانی
زنده باد آزادی

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

همت مضاعف،کار مضاعف


درود بر همه دوستان.نوروز بر همه شما همایون باد

میخواستم کمی در مورد نامگذاری امسال به عنوان همت مضاعف و کار مضاعف بنویسم.منظور از این نام این است که در سال جدید پایگاه های بسیج مجهزتر می شوند.سلاحهای بیشتری به این پایگاه ها تحویل داده خواهد شد
آموزشهای نظامی بیشتری به بسیجیان داده خواهد شد تا در سرکوب بیشتر موفق باشند.
سهمیه بنزین که سال شروع نشده کم شد.در زمینه هسته ای که کشور ما این همه خسارت بابتش داده به هیچ کجا نرسیدیم.کرایه ماشینها دوبرابر شده.
ماشینهای زرهی ضدشورش به سلامتی از چین وارد شدند.
گشت های ارشاد چندبرابر خواهد شد.
ایست بازرسیهای بسیج چندبرابر شده.
تردد از ساعت 12 شب به بعد ممنوع می باشد.البته به قول آقایان تردد انفرادی ایراد دارد ولی اگر با خانواده باشید از نظر اسلام مانعی ندارد.
حق اعتراض به برادران بسیجی را ندارید چون اینان زیر نظر رهبری هستند و رهبری هم که از طرف الله برگزیده شده.
با مامور نیروی انتظامی کل کل نکنید چون طبق قانون اساسی که از طرف الله نوشته شده و نایبش آقای خامنه ای بر
آن نظارت دارد شما حق ندارید با مامور دولت درگیر شوید.ایشان بهتر از شما صلاحتان را می دانند.
اگر باتومی بر سر شما می زنند از سر خیرخواهیست.چون نمی خواهند شما جهنمی شوید و می خواهند همراه این آقایان به بهشت بروید.

در سال همت مضاعف و کار مضاعف باید بیشتر کار کنید.کمتر حقوق بخواهید چون ما به کل دنیا اعلام جنگ کرده ایم و بزودی باید با همه دنیا بجنگیم البته این اعلام جنگ تقصیر ما نیست تقصیر کل دنیاست ما که از طرف الله هستیم پس حق با ماست.اگر می گویند بمب اتم نسازید ما چرا باید گوش بدهیم؟ما بمب را می سازیم اسراییل را نابود می کنیم.آمریکارا نابود می کنیم ما بر حقیم.خدا با ماست و در راه نابود کردن دنیا ما را یاری می کند.همت مضاعف در یک کلام یعنی کار کردن خر و خوردن یابو

یابوهایی از جنس ملایان.ائمه جماعت.ائمه جمعه.نمایندگان ولی فقیه در شهرستانها.ما فقط مسئول خانواده خود نیستیم مسئول همه این آقایان هستیم.خرج این آقایان با ماست البته ایشان هم به ما کمک می کنند راه رسیدن به بهشت را پیدا کنیم.

ما می خواهیم مدیر دنیا باشیم.ما از طرف خدا هستیم پس حق با ماست و تنها کشوری که لیاقت مدیریت بر دنیا را دارد کشور ماست.

در یک کلام همه مسئولان این کشور از ناراحتیهای شدید روانی رنج می برند و فقط با سرکوب من و شما به آرامش می رسند.
اما دوستان ما باید به هوش باشیم و کشورمان را از این روانیها پس بگیریم.اگر حکومت تلاش خود را برای سرکوب مضاعف کرده ما هم تلاشمان رابرای آزادی مضاعف می کنیم.
پی نوشت: کاریکاتور از نیک آهنگ کوثر
زنده باد آزادی
پاینده باد جنبش سبز آزادی

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

پیام نوروزی موسوی


پیام نوروزی موسوى: حق عقب گرد نداريم، همه باید به قانون برگردند
رهنورد: جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است
میرحسین موسوی با انتشار پيام نوروزى خود به ملت ايران براى نخستين بار ایرانیان را با دريافت دوگونه پيام شروع سال شمسى از درون كادر رهبرى سه دهه اخير ايران مواجه كرد.
موسوى در اين پیام كه بطور ویدئویی ضبط و در روز جمعه 19 مارس منتشر شد، خطاب به ملت ایران تاكيد كرد كه سال جديد ايرانى، "سال ۸۹ را سال استقامت و پایداری بر مطالبات برحق و قانونی ملت ایران" مى داند.

وى ابراز عقيده كرد كه "حق عقب کشیدن و عقب‌گرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن
را خیانت به ملت و اسلام، خون شهدا می‌دانیم".

نخست وزير دوران آيت الله خمينى با احترام و ابراز علاقه به آن بخش از ايرانيان كه در خارج از اين كشور زندگى مى كنند اشاره كرد و گفت:
"ملت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنه این جنبش آنچنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویت عمیق ایرانی می‌دانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت می‌کشند و سعی می‌کنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند".

این نامزد انتخابات رياست جمهورى اخير ايران كه هوادارانش او را "پیروز واقعی انتخابات" می دانند اظهارداشت: "ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمی‌توانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند".

مهندس موسوى در پیام خود بطور گذرا از "اقشار، اقوام، قومیت‌ها، فرهنگ‌ها و جناح‌ها" در ایران یادکرد و خواستار أن شد كه "جنبش سبز" به ساير شهرستانها و استانها كشانده شود. او شمه اى از رويدادهاى انتخابات و پس از آن را از ديد خود بيان و بازگو کرد.

وی گفت: "وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشه بسیاری از اتفاقات در کشور شد" موسوی از واکنش و پاسخ حاکمیت ایران انتقاد کرد و آن را در خور ملت ندانست.

موسوی اظهار داشت: "قانون اساسی یک میثاق ملی است... مجموعه‌ای به هم پیوسته است و باطل کردن بخشی از آن یا تضعیف آن سایر بخش‌ها به مثابه بی‌معنا ساختن آن است".

وی گفت: "دوست می‌داشتم که علی‌رغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات می‌دیدم ولی آن را نمی‌بینم. پیش‌بینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمی است معنای این روند در کنار کاهش سرمایه‌گذاری، بیکاری و فقر وسیع است... از طرف دیگر به دلیل نبود سیاست‌های روشن، ماجراجویی و بی‌تدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست".

بخشی از پیام موسوی یادآور پیامهای خمینی در سال انقلاب 31 سال پیش ایران است آنجا که می گوید: "زندگی‌ها را ساده‌تر کنیم و با کم کردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصور می‌شود مردم با آن روبرو می‌شوند را کم کنیم. رسیدگی به خانواده شهدا و آسیب‌دیدگان و رفت و آمد با آنها، یقیناً هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث می‌شود نور امیدی بتابد".

وی ادامه می دهد: "ملت ایران، ملتی بزرگ، پیشرفته و متمدن است و درست نیست مثل یک ملت غیرمتمدن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشه‌های ملت و اراده ملی آنان حضور تجلی یابد و یقیناً اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان می‌آورد.نباید بترسیم، باید از پشت کردن به خواسته‌های ملت هراس داشته باشیم".

از سوى ديگر دکتر زهرا رهنورد همسر موسوی نیز به مناسبت نوروز در پیامی خطاب به مردم ایران گفت:"جنبش سبز یک جنبش تحول خواه و آزادی خواه است و پیش به سوی آرمان های بلند اسلامی دارد".

وی افزود: "در این آغاز سال می خواهیم که آزادی به سرزمین مان بازگردد ، این تحول حال است . می خواهیم قانون مداری که می توان گفت دویست سیصد سال است که انسان ها به شکل مدرن برای آن تلاش کرده اند مجددا بر سرزمین ما حاکم شود. تقلبات و شائبه ها کنار رود ، تبعیض در هر شکلی که هست چه تبعیض برای مسائل مادی ، طبقاتی ، اقتصادی ، فرهنگی و تبعیض در مورد مسائل زنان برطرف بشود".

پیام این چهره سرشناس اپوزیسیون داخلی ایران که خود شاعر و استاد دانشگاه است مملو از تعابیر ادبی و تمثیل و تشبیه بوده است. او در بخشی از پیام خود ازحافظ شیرازی نقل می کند: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند * چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند- من ار چه در نظر یار خاکسار شدم * رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند - چو پرده دار به شمشیر میزند همه را * کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند.

رهنورد درپیامش بر احترام به آزادی های شخصی و فردی تاكيد كرده مى گوید: "معمولا حکومت های رسمی ایدئولوژیک به فرد حق نمی دهند که برای خود نظر و سلیقه داشته باشد اما جنبش سبز این را می خواهد". او بر تنوع نژادی و زبانی ایرانیان صحه می گذارد و می گوید که "ما باهم هستیم" و" ما بی شماریم".

رهنورد می افزاید: "جنبش سبز مجموعه ای از جنبش های زیر مجموعه ی خودش است ، جنبش کارگران ، جنبش معلمان ، جنبش زنان و جنبش های دیگر . و هم چنین مجموعه ای از گروه های مرجع است مثل گروه هنرمندان ، گروه ورزشکاران ، گروه هایی دیگری مثل طرفداران حقوق بشر که البته همه مان هستیم و در این طرفداری همه به نوعی هم پای هم هستیم".

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

جوابیه به بسیجی

جناب بسیجی متوهم یا همان محمدعلی ابراهیمی من به همه سوالات شما پاسخ میدهم
چرا بسیج مردم را می زند؟در روز عاشورا تو کجا بودی؟چرا یاوه هایی راکه شنیدی مدام تکرار می کنی؟
در روز عاشورا من در متن ماجرا بودم.چشمان کورت را به واقعیت باز کن.در کجای دنیا مردم را در خیابان مورد ضرب و شتم قرار می دهند؟در کجای دنیا دین را مانند پتک بر سر مردم می کوبند.لعنت به هرچه حکومت دینی در دنیاست . اگر دقت کنی همه حکومتهای دینی در کشورهای عقب افتاده هستند.ما الان در دنیا چه حرفی برای گفتن داریم؟چرا فیلمهایی که در اینترنت موجود است را نگاه نمیکنی؟چه کسی به اموال مردم صدمه زد؟چه کسی شیشه اتومبیلها را خرد می کرد؟


چرا رییس جمهور ما مورد ریشخند تمام دنیا قرار دارد؟این میمون انسان نما اندک آبروی ایرانیها را که برایشان باقی مانده بود بر باد داد.ماجرای هاله نور رو کتمان نکن.این ماجرا باعث سرافکندگی ما شد.ما که دم از تمدن 7000 ساله می زنیم باید بنشینیم و به اراجیف این روانیها گوش کنیم.احمدی نژاد که خود را امام زمان می داند و سیدعلی خامنه ای که به قدری دچار توهم گردیده که خود را خدای روی زمین می داند.کمی این عینک توهم را از چشمان خودبردارید.ما از اسلام برائت داریم زیرا اسلام به شما اجازه داده اگر ما به وضع کشورمان اعتراض کردیم در کهریزکها و اوینها به طرز وحشیانه و غیر انسانی با ما برخورد کنید.ای کاش یاد می گرفتید که دین خود را به هیچ کسی تحمیل نکنید.اسلام به بسیجیها اجازه داده وضو بگیرند و بر دختران و حتی پسران تجاوز کنند.در ضمن این وبلاگ از روز اول سیاسی بود خود تو از روز اولی که وارد این وبلاگ شدی بحث دین را پیش کشیدی و در ازای هر حرف مخالفی که شنیدی شروع به فحاشی کردی.با بی شرمی تمام به دختران حرفهای رکیک زدی و مانند اربابان عوضی خودت آنها را تهدید به تجاوز کردی.


من نظرات تو را در وبلاگهای مختلف دیده ام و تقریبا هیچ جایی نیست که تو رفته باشی و ردی برجا نگذاشته باشی.اگر به دینت توهینی میشود سعی کن با منطق جواب دندان شکن بدهی نه اینکه با فحاشی تنفر ما را نسبت به خودت و به دینت بیشترکنی.میگویی ما برادریم.من برادری بزرگتر دارم و به یاد نمی آورم هیچ گاه به او فحاشی کرده باشم تو با برادر خودت هم اینگونه رفتار می کنی؟ننگ برتو.تو چرا فکر می کنی که برحقی ودرهای بهشت به راحتی به روی تو باز است و دولتهای غربی که به قول تو پشتیبان ما هستند که البته من پشتیبانی نمی بینم همه جهنمیند؟


جدا از این وضعیت اقتصادی مملکت.اگر تو در ناز و نعمت هستی من چندین سال است که در این کشور لعنتی کار می کنم.تو بسیجی هستی.به راحتی در هر ارگان دولتی اعم از دانشگاه ،مشاغل دولتی و هرجایی که مربوط به دولت باشد سهمیه داری.من اگر بخواهم در جایی مشغول به کار شوم باید بدانم کفن میت از چند تکه تشکیل شده.باید بدانم آیا می توان با پای راست وارد خلا شد یا حتما باید با پای چپ وارد شوم.نماز صبح ،ظهر ،شب،نیمه شب و هر نماز دیگری چندرکعت است.کسی با تخصص من کاری ندارد.چون من خودم را بخاطر موقعیت اجتماعی بهتر به دولت نفروخته ام.تو حتی خودرا مانند اربابانت صاحب کل این کشور می دانی و همیشه می گویی هرکس اعتراض دارد می تواند برود.یعنی من که یک ایرانی هستم را از خاک خودم بیرون می کنی.این هم یک کوردلی دیگر از طرف توست.مطمئن باش هم تو وهم اربابان عوضی تر از خودت آرزوی بیرون کردن مارا به گور خواهید برد.این آخرین باری بود که من درباره دین بحث می کنم این وبلاگ از روز تاسیس سیاسی بود و تا جان در بدن دارم سیاسی خواهد ماند.سعی نکن با مطرح کردن بحثهای دینی صورت مسائل را پاک کنی.در روز عاشورا هیچ توهینی به مقدسات شما نشدهیچ کسی کف نزدلطفا اینقدر این توهمات را که از رسانه ملی خودتان میشنوی تکرار نکن. البته ما علیه خامنه ای شعار دادیم و این هم جزو مقدسات شماست.




من با روح و جسمم به این مسئله اعتقاد دارم:




مرگ بر اصل ولایت فقیه




اگر می توانی با دلیل و برهان این اعتقاد من را بگیرو فحاشی نکن.




پی نوشت:از همه دوستانم عذر می خواهم که با این لحن نوشتم.باید بعضی مسائل را مطرح وشفاف سازی می کردم.




زنده باد آزادی


پاینده ایران

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

زنده باد کوروش کبیر

دوستان گرامی درود بر شما
همانطور که در مطلب قبلی گفتم
شخصيت پدرمان کوروش کبیر اين ابر مرد جهانی را از چند کتاب جدا کردم و برای هم میهنانم در قالب این مطلب جدید می گذارم تا مطالعه کنید که بزرگان و روشنفکران در مورد کوروش کبیر چه می گویند.کاش در

سرزمین خودمان هم از کوروش کبیر یادی میشد.بدبختانه او در این سرزمین یک غریبه است.

پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :
کمتر پادشاهی است که پس از خود چنين نام نيکی باقی گذاشته باشد . کورش سرداری بزرگ و نيکوخواه بود .
او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخير می کرد به آنها آزادی مذهب ميداد و فرمانروای جديد
را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب می نمود . او شهر ها را ويران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد .
ايرانيان کورش را پدر و يونانيان که سرزمينشان بوسيله کورش تسخير شده بود وی را سرور و قانونگذار می
ناميدند.

پرفسور کريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايی و پهلوی :
شاهنشاه کورش بزرگ نمونه يک پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقی او در روابط سياسی
اش ديده ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهای ديگر و فرستادگان کشورهای ديگر وجود داشته است و
سرلوحه دولتش بوده . که اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .

هارولد لمب دانشمند امريکايی - کورش بزرگ :
در شاهنشاهی ايران باستان که کورش سمبول آنان است آريايی ها در تاجگذاری به کردار نيک - گفتار نيک -
پندار نيک سوگند ياد ميکردند که طرفدار ملت و کشورشان باشند و نه خودشان . که اين امر در صدهها نبرد آنان
به وضوح ديده می شود که خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ کيان کشورشان می تاخته است

دکتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :
اين پادشاه بزرگ يعنی کورش هخامنشی برعکس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و
مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود که شاهنشاهان هخامنشي
خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و
آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي کردند .

آخيلوس هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون :
او مردي خوشبخت بود، صلح را براي مردمان اش آورد… خدايان دشمن او نبودند؛ چون آه او معقول و متعادل
بود

ژنرال سرپرسی سايکس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه کورش بزرگ :
من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار کرده ام ، و توانسته ام اندک تعميري نيز در آنجا بکنم، و در هر سه بار اين
نکته را يادآورده شده ام که زيارت آرامگاه اصلي کورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز کوچکي نيست و
من بسي خوشبخت بوده ام که بچنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم که آيا براي ما مردم آريائي
(هندواروپايي) هيچ بناي ديگري هست که از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .
سرپرسی سايکس - تا ايران باستان :

در شاهنشاهی کورش زيبايی - مردانگی - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وی هيچگاه
عياشی نکرد . کاری که اکثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادی هايی که داشت به هيچ وجه به شخصيت او
صدمه نزد و افکاری داشت که به راستی متعلق به تاريخ نبوده است

وهزاران هزار جمله دیگر که خود می تواند کتابی قطور باشد تا ایرانیان آینده هم پدرمان را به خوبی بشناسند

زنده باد آزادی
پاینده ایران

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

کوروش بزرگ الگو و پدر صلح و حقوق بشر جهان



به راستی تا کنون به اين موضوع انديشه ايد که چرا شخصيتی مانند کورش که جهان دربرابر بزرگی او شگفت
زده است و مشهورترين مورخين - باستان شناسان و خاورشناسان دنيا از او به نام ابر مرد تاريخ جهان ياد کرده
اند چرا تا کنون اسمی از او در ايران برده نشده است ؟ يا هيچ حرکتی که شايسته او باشد در جهان نشده است ؟ آي ا
ادامه راه اين شخصيت بزرگ جهانی نمی تواند راه نجات ما باشد ؟ آيا عربيزه شدن ايران ما به همين دليل نبوده
است که نامی از کورش آورده نشود ؟ آيا برای ايران که کورش را دارد و خود مهد حقوق بشر جهان بوده است -
پسنديده است که امروز دنيا ما را به نام مهد تروريست و خشونت و ناقض حقوق بشر خطاب کند ؟ کورش پدر
ملتها - بزرگ قهرمان آن روزگار - سرور آسيا - کسيکه که دشمن او را به نيکی ستايش کرد و او را نمونه يک
شهريار والا ميدانست امروز کجاست ؟ فره وشی او را می ستايم و به همين جهت بر آن شدم گوشه ای از
شخصيت اين ابر مرد جهانی را از چند کتاب جدا کنم و برای هم ميهنانم بياورم تا بدانند او در حد يک پيامبر
برای ايران خدمت کرد و ايران يعنی کورش و کورش يعنی ايران . راه او راه جوانان آينده ايران است و هيچ
شخصيت غربی و عربی و جهانی نمی تواند برای ما ايرانيان بالاتر از او باشد :


کوروش بزرگ :
من کوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اآد ، شاه چهار گوشه ي جهان . پسر شاه بزرگ آمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ آوروش ، شاه شهر انشان ،
نبيره ي شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان . از دودماني آه هميشه از شاهي برخوردار بوده است . با خرسندي و شادماني به آاخ فرمانروايان و تخت پادشاهي قدم گذاشتم . سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اآد تهديد آننده ي ديگري پيدا شود . من ويرانه هايشان را ترميم آردم و دشواري هاي آنان را آسان آردم
درود بيکران ما به روان انوشه کوروش هخامنشی

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

من یه درد مشترکم فریاد کن منو..........

این شعر به قدری گویاست که نیاز نیست من چیزی بگم.فقط این را میگم ای کاش حکومت ما بیشتر با معنای انسانیت کار داشت تا به اصلیت هویت و دین و هرچیز دیگر.کاش در کشور ما دولتمردان کمی به انسانها احترام میگذاشتند.با دیدن فیلم کوی دانشگاه فهمیدم که این نامردمان قادرند هر ننگی را به جان بخرند تا بیشتر حکومت کنند.قادرند به بدترین شکل با ما رفتار کنند چون ایشان بویی از انسانیت نبردند.دین و دینداری یوقیست که به گردن ما انداخته اند و ما را به هر طرف میکشند.ای کاش ما قادر بودیم بفهمیم دین افیون توده هاست.دین برای حکومت مستبدان ساخته شده.اما دریغ که هرچه ما این را فریاد میزنیم افراد با قدرت بیشتری گوشهایشان را میفشارند تا صدای ما به گوششان نرسد
افسوس..................................
من یه ایرانی افغانی ترک آمریکاییم
یه روسم عربم چینییم آفریقاییم
من یه یهودی زرتشتی مسیحی بهاییم
هندو مسلمونمو بی مذهبمو بوداییم
یه ایرانی ام که صفا و سادگی رسممه
یه افغانی ام که تاریخم پر ستمه
من یه کردم که رفیقم کوه و تفنگه
یه فلسطینم که چهل پنجاه سال تو جنگه
یه آفریقایی سیاه مثل عمق جنگل
اونی که رفتار میشه باهاش مثل انگل
یه آلمانی ام که از نازی ها سیلی خورده
یه حزب که واسه جنایتش آبرومو برده
یه آمریکایی که دس تو دس عراقیا
گریه کردیم تو این جنگ و مرگ و غوغا
یه اشک قشنگ از چشم یه تبتی
که میسوزه تو حسرت آزادی مملکتی
یه ایرانی ام که پرچمم و گم کردم
وسط این همه اسم و رسم سردر گمم
به هر شکل و لباس و زبون تو هر مملکتی ام
به نام عشق و آزادی و انسان حثییتم
به اینکه همه مثل همیم و فقط این یه اصل
به نام انسانیت که زیباترین رسم
من یه درد مشترکم فریاد کن منو
دیوار و بشکن و بیرون بزن از این تنو
رها شو رها شو تو وسعت دنیا رها شو
با هر رنگ پوستی و زبونی هم صدا شو
واسه روزی که تمومه زندونا ویرون شن
و چشم مادرا واسه بچه ها گریون نشن
و روح قشنگ هیچ زنی لگدمال نشه
غیرت پر معنی مردها پایمال نشه
و هیچ سری بالا دار نره واسه عقیدش
زنی از ترس خونواده نسوزه تو آتش
روزی که زندگی هیچ کسی تفتیش نشه
ملاک اعتقاد و ایمان تسبیح و ریش نشه
روزی که آزادی تو خیابون همه برابر
زن و مرد کوچیک و بزرگ خواهر و برادر
روزی که همه جا توی صلح و آزادیه
قدم به قدم باغ و درخت و آبادیه
لحظه ای که شاید انسان دوباره معنی بشه
تموم این شعارهای قشنگ عینی بشه
لحظه ای که میرسه شاید ولی من نیستم
من خیلی زود تر از اونچه فک کنی میمیرم
ولی تو بمون و به یاد شاهین پرواز کن
پنجره های ذهنتو رو به دنیا باز کن
به جای من بخون و بخند و نفس بکش
تو هر لحظه اگه شد این سرود و آواز کن
بزار کوه پیش مرامت تعظیم کنه
آسمون بارون رو با اشک تو تنظیم کنه
بزار واسه یه بار شده آدم آدم شه
مث استعاره ای از شعرای سادم شه